تبليغاتX
کوچولو و فنچش

































کوچولو و فنچش

تکه ی گمشدمی تو

سلام.فقط دوستایی که رمز دارن بفرمایید تومعذرت این پست واسه دوستای قدیمیه و حدودا ۸ یا ۹ نفر رمزشو دارن نمیتونم به همه بدم پس درخواست رمز نکنین عزیزایه دلم

پ.ن:بابت تاخیر خیلی خیلی شرمندم بلاگفا مشکل داشت از صبحکلا یه تیم شده بودیم که هر موقع بلاگفا درست شد من به وعدم عمل کنماعضای تیم از صبح(مهسان گلم و بهنوش عزیزم)از ظهر ایمانم جووونمم بهمون ملحق شد

 

حذف شد

تاريخ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391سـاعت 0:37 نويسنده elham & imanesh| |

چطورین چزغله ها

روزتون مبارک خانومای خونه

ما که امروز کادوهامونو گرفتیم کلی ذووووووووووق کردیم در حد بازی فیناله تیمای ..... ولش کنین مهم نیست فقط خیلی ذوق کردم

عکس کادوهامم گرفتم اما نمیدونم چرا دوربینمون وصله لپ تاپ نمیشهحالا باز با کام امتحان میکنم ببینم میشوداخه ایمان ویندوز ایت(۸) نصب کرده خیلی باحاله فک کنم واسه همون دوربینمون واسش غریبس

خب چی بگم؟؟؟

خبره خاصی نیست فقط اومدم ابراز وجود کنمو برم

اها واسه این آپ قبلی دمه همگی گرم که اصلا از من دفاع نکردنچرا با من دشمن شدین؟؟؟بخدا فقط مسخره بازی بودو صحت انچنانی نداشتگفتم که یکم باهم بخندیم که اونم همه گفتن مگه تو میخوای اونارو نگه داری؟؟؟

بچه ها من شوخی کردم و الا فردا شبش شبه جمعه بودو اونام تنهایا مثلا چارروزه دیگه برن خونشون من میخوام برم دمه اتاقشون؟؟؟خب نه دیگهپس همش یه شوخی بود دعوام نکنین

ضمنا فقط دوست گلم نفسی ازم دفاع کردو گفت بیا با هم اینکارو بکنیمخودمون دوتارو عشقه

خب من برم ببینم میتونم دوربینو بوصلم

بعدم میام پیش تک تکتون

ایمان نوشت:زیزم امروز خیلی خوب بود.بعد از دو روز که ندیده بودمت یه سورپرایز عالی بودی واسمعاشقه همین کاراتم.مرده مهربونم تو بهترین انتخابی هستی که میشد داشته باشم

تو بهترینی

عزیز ترینی

واسه قلبه عاشق من

تو امید آخرینی

بعدا نوشت:بچه ها من عکسام آپلود نمیشه.میگه حجمشون بالاست.با دوربین عکس میگریم چیکار کنم خب؟با گوشی کیفیتش خوب نمیشه اخهبهم یه سایت آپلود خوب معرفی کنین لطفا

نتونستم واستون کامنت بذارم اخه ایمان میگه دو شبه ندیدمت بیا زود تو بغلم بخواب

بعدا ترش نوشت:من اومدم.رفتم پیش همسریم لالا کردم خوابش که برد از تو بغلش فرار کردممائده گلم مرسی بابت راهنماییت.بچه ها عکسارو گذاشتم


ادامـه مطـلب
تاريخ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391سـاعت 22:3 نويسنده elham & imanesh| |

ناقلاها واسه روزه مامان چی خریدین؟

میگن جناب آقای دک*تر  ان*ت*ر*ی ن*ژ*ا*د دارن تشریف میارنالبته تشریف آوردن

منو ایمانم امروز وقت کردیم بریم بیرون واسه خریدو این چیزا.اخه بخاطره وروده ایشون ایمانم کلا آماده باشن امروزم دودر کرده که بریم خرید!

خلاصه رفتیم از رو درموندگی تابلو خریدیم

خب همه چیز دارن انتخابش واسه آدم سخته

برین اتاق بغلی یکم خصوصی  بحرفیم اینجا بوی تناردیه می آید

بعدا نوشت:چند روز پیش واسم ی کامنت اومد به این مضمون که به صورت رایگان برنده سفره مشهد شدمیعنی چی واقعا؟؟؟؟؟راسته آیا؟

بعداتر نوشت:امروز یه فیلم از شبکه استانی دیدم به اسم به رنگ بارونکلا داستانش زندگیه یه دختر پسره از روزی که مجرد بودنو با هم ازدواج کردنو عقد بودنو رفتن خونه خودشونو...تا الان که رسیده اونجاش که قصد نی نی دار شدنو دارنخب تا اینجاش که باحال بودقسمت امروزش این بود که دخترپسره با هم مشورت کردن که میتونیم نی نی دار شیم بعد بلند شدن رفتن جلو حرم امام رضا سلام دادنو دو تایی گفتن آقا ما میخوایم یه نفره جدیده وارد این دنیا کنیمو بهمون کمک کن یه بچه صالح بار بیاریم........و از این حرفایهو دلم شکست.اشکم درومد از ته دل از امام رضا خواستم به منو ایمانم کمک کنه سروسامون بگیریم ی روزی منو ایمانمم عین این دوتا جون بریم جلوی ضریحشو ازش بخوایم یه فرزند صالح بهمون بده

جالبش اینه که همون موقع که دلم شکسته بودو گریه میکردم اسم منو ایمانم تو قرعه کشیمون درومد.قسطمون ۷۰۰تومن بودهدرسته زیاد نیست اما اینم یه چشمک از طرف خدا بودمامانم همون موقع اومدو گفت دو تا خبره خوش دارم هم قرعه کشیتون درومده هم اسممون واسه قل هوالله

الهی شکرت.خیلی بزرگی


ادامـه مطـلب
تاريخ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391سـاعت 23:14 نويسنده elham & imanesh| |

من اومدم!

این چند روز!!!!!چند روز؟؟؟همین دو روز!!!!!خونه ابجی جانمان بودیم Yah

ایمان ساعت ۸شب حرکت داشت ساعتای دو اومد پیشم خداحافظی کرد که بره دیگه نمیدیدمشSigh یهو ساعتای ۳ بود دلم گرفته بود خیلی ناناحت بودم که دو روز تنهایی چیکار کنم؟یهویی گوشیم زنگ خورد ایمانم گفت حاضر شو تا ببرمت خونه ابجیت که تنها خونه دلت نگیره مامانمم هستا اما با بابام میرن اینور اونور من خونه تنها بودم منم که دوست ندارم همش برم جایی خونه راحت ترم

خلاصه این دوروزو خونه ابجیم بودم باهاش رفتیم پارکو خریدو  این کارا دیگه با پسره ابجیمم کلی حال کردیمجیجله خالشه

دیگه همین حالا بریم اتاق بغلی یکم غیبت کنیم!

کامنت پایین!

پ.ن:بچه ها من این مقنعه که خریدمو بلد نیستم ببندم!!!البته با آبجیم به ی جاهایی رسیدیم اما مطمئن نیستم که همونطوریه یا نه.آذین جونم بیا کمکبرعکس مشهدم از این مقنعه ها فک نکنم داشته باشه!از چند جا سوال کردم اصلا نمیدونن چیه!!!


ادامـه مطـلب
تاريخ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391سـاعت 12:21 نويسنده elham & imanesh|

بچه ها ایمان داره میره

.

.

.

.

.

میره و منو تهنا میذاره

.

.

.

.

البته دو شنبه میادداره میره تهران واسه واسکناش(واکسن)

دلم تنگ شده هنوزم نرفته بی تابی میکنم ساعت ۸ حرکتشه خدایا مواظبش باش

بچه ها کامنتاتونو که خوندم از خودم خجالت کشیدمباور کنین خیلی روم تاثیر داشت.من اگه شمارو نداشتم چیکار میکردمخیلی ماهین

همسرم:

تو خوبیو خواستنی

پاکیو دوست داشتنی

هرجای دنیا باشی الهی زنده باشی

تو دنیا هیچ کسو از تو بهتر ندیدم

ی تاره موتو عزیزم به صد تا دنیا نمیدم

به ارزوم میرسم

با تو من خوشبختم

تمام عمرم شبو روز

دنبالت میگشتم

قلبم مال تو جونم ماله تو

عشقم من به تو مینازم نفسم

اهنگم همینطوری که پخش میشد ی چی نوشتم.هرچی شنیدمخلاصه آقا ایمان مفهومش اینه که ما دیوونتیماگه بدم ببخشم

 کامنتم پایین دوستای نااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااازم

 


یک ساعت بعد نوشت:بچه ها من میرم تا دوشنبه نمیام خب؟ی توفیق اجباری دست داد بریم خوش گذرونیحالا میام براتون میگم الان باید حاضر کنمفقط اینو بگم که ایمان خیلیس ماهه اما من قدرشو نمیدونم

تاريخ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391سـاعت 14:8 نويسنده elham & imanesh|

وای خدا

این پست پایین رو ایمان گذاشته منم که خبر نداشتم اصلا

قضیشم مفصل بود نمیشه بگم فقط همینو میگم که من کلا چند وقته اوقات تلخی میکنمو با ایمان میزنیم به توپ و تاره هم

صبحم ی دعوای مفصل شد که واقعا پشیمون شدمو بعد یک ساعت عذر خواهی کردم.بچه ها تورو خدا نصیحتم کنین دارم از خودم خسته میشم.به کارام که فک میکنم میگم واقعا من اون حرفارو زدمو اون کارارو کردم؟

من چیزی تو زندگیم کم ندارم که بخوام حسرت چیزی یا کسی رو بخورم اما واقعا نمیدونم چمه!!!

از بعد از ظهری دوستام میگن چرا خسته شدی!خصوصا سودیه نازم که بهم اس داده الهام چرا خسته ایی!منم که از همه جا بی خبر میگم چیزی نیست عزیزم

حالا که اومدم وبم میبینم بله اقا ایمان گل کاشتن

بچه ها همه چی تموم شد و از همین امروز به خودم قول دادم ادم باشم

خدایا خودت به راه راست هدایتم کن

تاريخ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391سـاعت 23:44 نويسنده elham & imanesh| |

 

الهام خسته شدم

همین...

تاريخ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391سـاعت 13:6 نويسنده elham & imanesh|

مرسی بابت کامنتاتون چقد انرژی دادینو چقد امید گرفتم

ی دنیا ممنونم ازتونشکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

خب خبر که زیاده اما بیشترش پچ پچیه!!!

قالبــــ ها و شکلکــــ هاے آینــ ـ ـاز پ.ن:اینروزا خیلی پاچه گیر شدم!بگن بالا چشمم ابرویه اشکم سرازیره!حالا هرکی میخواد باشه چه مامانم چه ایمان چه هرکی دیگه...ایمان میگه چرا اینطوریی؟چرا اینقد زود دلخور میشی؟میگم خب روحم لطیفه!اسمایـــــــلی سنجابـــُ فندقـــاز همون روز دستش گرفته تا میخواد حرف بزنه میگه اها راستی روحت لطیفه!میبینین چه وضعی دارم؟

قالبــــ ها و شکلکــــ هاے آینــ ـ ـاز پ.ن۱:فک میکنم تو خونمون ازاد نیستم!واسه همون دلم میخواد برم خونه خودم اخه من عاشق تنهاییم دلم میخواد گاهی اوقات دورم هیچ کس نباشه. مجله بخونم. فیلم ببینم .تا هر موقع دلم خواست بخوابم نه اینکه سره صبحی با جیغه مامانم موهام سیخ شه!خووو خوابم زیاده چیکار کنم؟مامانمم میگه بلند شو نترکیدی اینقد خوابیدی؟

قالبــــ ها و شکلکــــ هاے آینــ ـ ـاز پ.ن۲:من اگه شماهارو نداشتم چیکار میکردم ها؟خیلی ماهین495019_flirtysmile4.gifاین خیلی خوبه که همش تو دنیای واقعیم به یاده شمام... اینکه دلم میخواد حتی با نت کم سرعتم بیامو بخونمتون... اینکه کامنتاتون خیلی برام ارزش داره حتی اگه یه دونه گل باشه چون میدونم واسه همون گلم چند ثانیه از وقتتونو واسم گذاشتین

قالبــــ ها و شکلکــــ هاے آینــ ـ ـاز پ.ن۳:دیگهههه؟؟؟اینروزام همش با فیلم دیدن میگذرهیا بازی مدیریت عروسی(Wedding Dash) یا چیکن(Chicken Invaders 3)

قالبــــ ها و شکلکــــ هاے آینــ ـ ـاز خب بفرمایید تو اتاق بغلی یکم غیبت کنیم!کلیدشو که دارین همگی پس بفرمایین

کامنتدونی بستس لطفا پایین نظر بذارین چون خیلی از کامنتارو تایید نکردم هنوز

بعدا نوشت:بخاطره شما مهربونا که گفته بودید وقتی میاید وبم چشاتون قیلی قیلی میره در یک حرکت جان نثارانه قالبمو عوضیدم

عکس قالبمو ببینین...وضعیت منو ایمانه.فقط یه پله دیگه مونده تا خوشبختیمون.خدایا کمکمون کن


ادامـه مطـلب
تاريخ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391سـاعت 23:44 نويسنده elham & imanesh|

کلی نوشته بودمو غر زدم!!!دیدم خیلی اعصابم خورده گفتم میرم وبگردی میکنمو میام واستون روزنوشتمو میگم!شکلک های  آینازاما وقتی برگشتم مطالبم حذف شده بود.شاید یه خیریتی داشته که شما از دست غرای همیشگی من راحت شدین

اشکال نداره الانم زیاد اعصابم برنگشته سره جاش اما مینویسم

شکلک های هلنپ.ن:شکلک های هلنامشب با غزاله چتیدیمدوست وبلاگیم.رفته خونه خودش.چقد ذوق کردم.چقد شب عروسیش ناز شده بودالانم افتاده به خونه داریالهی خوشبخت باشی دوست مهربونمچقدم دلم گرفت.گفتم چرا من نباید خونه داشته باشم؟؟؟؟ولش کنین باز شروع کردم

شکلک های هلنپ.ن۱:شکلک های هلنامروز رفتیم ددر دودوربا خانواده محترم رفتیم باغمون کلی خوش گذشتشکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز  رو اتیش غذا درست کردن چه حالی میدهاما چه فایده که غصه چشای ایمان نمیذاره بهم خوش بگذره البته کمردردشم بهش اضافه کنین

شکلک های هلنپ.ن۲:شکلک های هلنیه تقویم که نه!!!دو تا تقویم داریم که با ایمان روزایی که از سربازیش تموم میشه خط میزنیمدو ماهو ۹ روزش گذشت.کی بشه بگم بچه ها فردا سربازیه ایمان تموم میشه

شکلک های هلنپ.ن۳:شکلک های هلنیه قلکم داریم که توش پولامونو پس انداز میکنیمشکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز  کی بشه بگم بچه ها قلکو شکوندیمو با پولش واسه خونه عشقمون چیزی خریدیم

شکلک های هلنپ.ن۴:شکلک های هلنای خدا من چقد بغض دارم امشب.چرا خوب نمیشم پس؟؟؟ساعت دو نصفه شبه حق داره مخک هنگ کنهکلا درگیرم با خودمانانازی جونم درکت میکنم وقتی کلی بغض داری چه حالی بهت دست میده.الان دقیقا یاده توام

شکلک های هلنپ.ن۵:شکلک های هلنخدایا به همه دوستای نتیم کمک کن تا به ارامش برسن.چرا هممون داغونیم این روزا؟ها؟

شکلک های هلنپ.ن۶:شکلک های هلننمیخواستم اینو تو خونه عشق مجازیم بگم اما چرا امار صلاق بالا رفته؟از یه خانواده با دو تا بچه اونم دخترو پسر دو تا طلاق رخ داده!!!یعنی هم پسرش جدا شده هم دخترششکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز  خیلی وحشتناکه خیلی

شکلک های هلنپ.ن۷:شکلک های هلنهمش شد پ.ناین چه وضعشه؟نه کلا خودمم فهمیدم حالم خیلی خرابه.خووو خوابم نمیاد چیکار کنم؟

شکلک های هلنپ.ن۸:شکلک های هلناین عسک کفشامونه:×××تو اصفهان گرفتم یادم شد اوندفعه واستون بذارم

تاريخ شنبه نهم اردیبهشت 1391سـاعت 2:0 نويسنده elham & imanesh| |

خوبین؟چه خبر؟

این ایامو تسلیت میگم بهتون.ما امروز نذری داشتیم جای همه خالی از این شله قلمکارایه مشهدیخدارو شکر خوب شده بود

عجب رعدوبرق و بارونیسیل راه افتاد ها.اگه دیدین غیبتم طولانی شد بدونین که آب منو برده مفقودالاثر شدم

دیگه چه خبر؟ما که بیکاریم خبری نداریم که بگیم فقط اومدیم یه ابراز وجود !!! کنیمو بریم

پ.ن:خدایا دیگه به چه زبونی ازت خواااااااهش کنم ایمانمو خوب کن؟ها؟

پ.ن۱:چشایه عشقم چند وقتیه داغون شدهواکسناش بی اثر شدهچیکار کنم؟؟؟بخدا راضیم دو تا چشام کور شه اما ایمان یه ثانیم درد نکشه.واسمون دعا کنین بچه ها.واقعا احتیاج دارم

پ.ن۲:دیگه حالم گرفته شد.بای

تاريخ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391سـاعت 22:16 نويسنده elham & imanesh| |

MiSs-A